ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

19

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

[ نصر ] گويد : منظورش على عليه السّلام بود . نصر مى گويد : معاويه به حجاج بن خزيمة گفت : آيا تو مى توانى مردم را به جوش و خروش فرا خوانى گفت : آرى . گفت : پس موضوع را به مردم خبر بده . حجاج به معاويه گفت : اى امير المومنين ( در حالى كه هيچكس پيش از او عنوان « امير المومنين » را به معاويه نداده بود ) من از كسانى بودم كه همراه يزيد بن اسد قسرى براى يارى دادن و فريادرسى عثمان حركت كرديم . من و زفر بن حارث پيشاپيش حركت مى كرديم ، با مردى برخورديم كه گمان مى رفت از قاتلان عثمان باشد او را كشتيم . و اى امير المؤمنين ، به تو مى گويم كه تو به جهاتى از على نيرومندترى و اين جهات در او نيست ، زيرا مردمى همراه تو هستند كه چون سخنى بگويى سخن نمى گويند و چون فرمانى دهى علت آن را نمى پرسند و حال آنكه همراه على مردمى هستند كه چون سخنى بگويد ، سخن مى گويند و چون فرمانى دهد از سبب آن مى پرسند . بنابراين گروهى اندك از همراهان تو بهتر از گروهى بسيار از همراهان او هستند ، و بدان كه على جز با رضايت خود ، راضى نمى شود و رضايت او موجب خشم تو خواهد بود وانگهى خواسته‌هاى تو و على يكسان نيست كه على به عراق بدون شام راضى نخواهد شد و حال آنكه تو به حكومت شام بدون عراق راضى و خشنودى . نصر مى گويد : سينه معاويه از خبر كشته شدن عثمان تنگى گرفت و از اينكه او را يارى نداده بود پشيمان شد و اين ابيات را خواند : « خبرى به من رسيد كه در آن براى نفس غم و اندوه و براى چشمها مايه گريه‌اى طولانى و بسيار است . در آن خبر نابودى همه جانبه و درماندگى نهفته است و مايهء بريده شدن بينى هاى مردم نژاده است . سوگ كشته شدن امير المؤمنين ، و اين خبرى است كه از وحشت آن نزديك است كوههاى استوار فرو ريزد . . . » نصر مى گويد : حجاج بن خزيمه بر مردم شام افتخار مى كرد كه او نخستين كس است كه با عنوان « امير المؤمنين » به معاويه سلام داده است . نصر مى گويد : صالح بن صدقه ، از ابن اسحاق ، از خالد خزاعى و غير او كسانى